تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣
آخرين مرحله رسالت ابراهيم عليه السلام
ابراهيم عمرى را به مبارزه با بتپرستى در تمام اشكالش و بهويژه انسانپرستى گذارند و توانست دلهاى آماده را به نور توحيد روشن سازد و در كالبد انسانها جان تازهاى بدمد و گروههاى بسيارى را از زنجير خودكامگان رهايى بخشد.
اكنون بايد در آخرين مرحله عبوديّت و بندگى خدا گام نهد و هرچه دارد در طبق اخلاص بگذارد و به پيشگاهش تقديم كند، تا از رهگذر آزمايشهاى بزرگ الهى، با يك جهش بزرگ روحانى، وارد مرحله امامت و پيشوايى انسانها گردد.
و مقارن همين حال، پايههاى خانه توحيد، خانه كعبه را برافرازد و آن را به صورت يك كانون بىنظير خداپرستى درآورد و از همه مؤمنان آماده، به كنگره عظيمى در كنار اين خانه عظيم توحيد دعوت كند.
ماجراى حسادت «ساره» زن نخستين ابراهيم با «هاجر»، كنيزى كه او را به همسرى اختيار كرده بود و فرزندى به نام اسماعيل از او تولّد يافت، سبب شد كه اين مادر و كودك شيرخوار را، به فرمان خدا، از سرزمين فلسطين به بيابان خشك و تفتيده مكّه در لابهلاى آن كوههاى زمخت و خشن ببرد. و آنها را در آن سرزمين كه حتّى يك قطره آب در آن پيدا نمىشد، به فرمان خدا و بهعنوان يك آزمايش بزرگ بگذارد و بازگردد.
پيدايش چشمه زمزم و آمدن قبيله «جُرهُم» به آن سرزمين و اجازه خواستن براى زندگى در آن منطقه از «هاجر» كه هر كدام ماجراى طولانى و مفصّلى دارد، سبب آبادى اين سرزمين شد.
ابراهيم از خدا خواست كه آن نقطه را شهرى آباد و پربركت سازد و دلهاى