تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
شخصاً قادر به دفاع از حقّ خود نباشد، در اين موقع از نيروى ديگرى استفاده مىكند و با كمك او به حلّ مشكل خويش مىپردازد.
بنابراين توكّل كردن بر خدا مفهومى جز اين ندارد كه انسان در برابر مشكلات و حوادث زندگى و دشمنىها و سرسختىهاى مخالفان و پيچيدگىها و احياناً بنبستهايى كه در مسير خود بهسوى هدف دارد، در جايى كه توانايى بر گشودن آنها ندارد، او را وكيل خود سازد و به او تكيه كند و از تلاش باز نايستد.
بلكه در آنجا هم كه توانايى بر انجام دادن كارى دارد، باز مؤثّر اصلى را خدا بداند، زيرا از نگاه يك موحّد، سرچشمه تمام قدرتها و نيروها اوست.
نقطه مقابل توكّل بر خدا تكيه كردن بر غير اوست. يعنى به صورت اتّكايى زيستن، وابسته به ديگرى بودن و از خود استقلال نداشتن است.
دانشمندان اخلاق مىگويند: توكّل ثمره مستقيم توحيد افعالى خداست، زيرا همانطور كه گفتيم، از نظر يك موحّد، هر حركت و كوشش و جنبش و هر پديدهاى كه در جهان صورت مىگيرد، سرانجام به علّت نخستين اين جهان، يعنى ذات خداوند ارتباط مىيابد، ازاينرو يك موحّد همه قدرتها و پيروزىها را از او مىداند.
فلسفه توكّل
از آنچه ذكر كرديم استفاده مىشود كه اوّلًا توكّل بر خدا يعنى منبع فناناپذير قدرت، سبب افزايش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگى است، به همين دليل هنگامى كه مسلمانان در ميدان احُد ضربه سختى خوردند و دشمنان پس از ترك اين ميدان بار ديگر از نيمه راه بازگشتند تا ضربه نهايى را به آنه بزنند و اين خبر به گوش مؤمنان رسيد، قرآن مىگويد: افراد باايمان نهتنها در