تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤
مىكنم پاك و) منزّه است» از هر عيب و نقص و شبيه و شريك (وَ سُبْحَانَ اللَّهِ).
و باز براى تأكيد بيشتر مىگويد: «و من از مشركان نيستم» و هيچ همتا و شبيهى براى او قائل نخواهم بود (وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).
در واقع اين از وظايف يك رهبر راستين است كه با صراحت برنامهها و اهداف خود را اعلام كند و هم خود و هم پيروانش از برنامه واحد و مشخّص و روشنى پيروى كنند، نه اينكه هالهاى از ابهام، هدف و روش آنها را فراگرفته باشد يا هر كدام به راهى بروند.
اصولًا يكى از راههاى شناخت رهبران راستين از دروغين همين است كه با صراحت سخن مىگويند و راهشان روشن است، ولى آنها براى اينكه بتوانند سرپوشى به روى كارهاى خود بگذارند، هميشه سراغ سخنان مبهم و چندپهلو مىروند.
قرار گرفتن اين آيه به دنبال آيات مربوط به يوسف عليه السلام، اشاره به آن است كه راه و رسم من از راه و رسم يوسف، پيامبر بزرگ الهى جدا نيست. او نيز همواره، حتّى در گوشه زندان، دعوت به «اللَّه الواحد القهّار» مىكرد و غير او را اسمهاى بىمسمّايى مىشمرد كه از روى تقليد، از جاهلانى به جاهلان ديگر رسيده است.
آرى، روش من و روش همه پيامبران همين است.
* از آنجا كه يكى از ايرادهاى هميشگى اقوام گمراه و نادان به پيامبران اين بوده كه چرا آنها انسانند، چرا اين وظيفه بر دوش فرشتهاى گذاشته نشده است، و طبعاً مردم عصر جاهليّت نيز همين ايراد را به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در برابر آن دعوت بزرگ داشتند، قرآن مجيد بار ديگر به اين ايراد پاسخ داده مىگويد: «و ما نفرستاديم پيش از تو، جز مردانى از اهل آبادىها را كه به آنان وحى مىكرديم» (وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِى إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى).