تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٧
است در ميان مفسّران گفتوگوست. آنچه در بالا گفتيم تفسيرى است كه بسيارى از بزرگان علماى تفسير آن را برگزيدهاند و خلاصهاش اين است كه كار پيامبران به جايى مىرسيد كه گمان مىكردند همه مردم- بدون استثنا- آنها را تكذيب خواهند كرد و حتّى گروهى از مؤمنان كه اظهار ايمان مىكنند آنها نيز در عقيده خود ثابتقدم نيستند.
اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه فاعل وَ ظَنُّوا مؤمنانند. يعنى مشكلات و بحرانهابهحدّى بود كه ايمانآورندگان چنين مىپنداشتند مبادا وعده پيروزى كه پيامبران دادهاند خلاف باشد؟! و اين سوءِ ظن و تزلزل ناشى از آن، براى افرادى كه تازه ايمان آوردهاند چندان بعيد نيست.
برخى نيز تفسير سومى براى آيه ذكر كرده و گفتهاند: بىگمان پيامبران بشر بودند. هنگامى كه در طوفانىترين حالات قرار مىگرفتند، يعنى همان حالتى كه كارد به استخوانشان مىرسيد و تمام درها ظاهراً به روى آنها بسته مىشد و هيچ راه گشايشى به نظر نمىرسيد، ضربات طوفانهاى حوادث پيوسته آنها را در هم مىكوبيد و فرياد مؤمنانى كه كاسه صبرشان لبريز شده بود مرتّباً در گوششان نواخته مىشد. آرى در اين حالت در يك لحظه ناپايدار به مقتضاى طبع بشرى، اين فكر بىاختيار به مغزشان مىافتاد كه نكند وعده پيروزى، خلاف از آب در آيد يا ممكن است وعده پيروزى مشروط به شرايطى باشد كه حاصل نشده، امّا بهزودى بر اين خيال پيروز مىشدند و آن را از صفحه خاطر دور مىكردند و برق اميد در دلشان مىدرخشيد و به دنبال آن، طلايع پيروزى آشكار مىگشت.
شاهد اين تفسير را از آيه ٢١٤ سوره بقره گرفتهاند آنجا كه مىفرمايد: حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ: «اقوام پيشين آنچنان در تنگناى بأساء و ضرّاء قرار مىگرفتند و بر خود مىلرزيدند، تا آنجا كه پيامبرشان و آنها كه