تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢
كوچك است، با هيچ بيانى قابل توصيف نيست؛ تنها «مَثَل» و شبحى از آن را مىتوان براى مردم دنيا ترسيم كرد. چنانكه اگر بچّهاى كه در عالم جنين است، عقل و هوش مىداشت هرگز نمىشد نعمتهاى اين دنيا را براى او توضيح داد جز با مثالهاى ناقص و كمرنگ.
دومين وصف باغهاى بهشت اين است كه: «ميوه آن هميشگى است» (أُكُلُهَا دَائِمٌ).
نه همچون ميوههاى دنيوى كه فصلى است و هر كدام به فصل خاصّى تعلّق دارد، يا گاهى بر اثر آفت و بلا ممكن است در يك سال اصلًا نباشد.
ميوههاى بهشتى نه آفتى دارد و نه فصلى و موسمى است، بلكه همچون ايمان مؤمنان راستين، دائم و پابرجاست.
«و سايهاش دائمى است» (وَ ظِلُّهَا).
نه همچون سايه درختان دنيا كه ممكن است در آغاز صبح كه آفتاب از يك سو مىتابد، سايه پرپشتى در سطح باغ باشد امّا هنگام ظهر كه آفتاب عمودى مىتابد، سايهها كم مىشود. يا در فصل بهار و تابستان كه درختان پر برگ هستند سايه وجود دارد و در خزان و زمستان كه درختان برهنه مىشوند از بين مىرود (البتّه نمونههاى كوچكى از درختان هميشه بهار كه دائم ميوه و گل مىدهند، در محيط دنيا در مناطقى كه سرماى خزان و زمستان نيست ديده مىشود).
مختصر اينكه سايههاى بهشتى همچون همه نعمتهايش جاودانى است. و از اين جمله استفاده مىشود كه باغهاى بهشت را خزانى نيست. همچنين معلوم مىشود كه تابش نور آفتاب يا مانند آن در بهشت وجود دارد، زيرا تعبير به «ظلّ» (سايه) در جايى كه شعاع نور نباشد خالى از مفهوم است. و اينكه در آيه ١٣ سوره انسان مىخوانيم: لَايَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَ لَازَمْهَرِيرًا ممكن است اشاره به