تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٢
هجرت ابراهيم عليه السلام
سرانجام دستگاه حكومت جبّار نمرود كه احساس كرد اين جوان رفتهرفته به صورت كانون خطرى براى حكومت خودكامه او درآمده و زبان گويا و فكر توانا و منطق رسايش ممكن است سبب بيدارى و آگاهى تودههاى تحت ستم گردد و زنجيرهاى استعمار او را سرانجام پاره كنند و بر او بشورند، تصميم گرفت با دامن زدن به تعصّبات جاهلانه بتپرستان، كار ابراهيم را يكسره كند و با مراسم خاصّى- كه در سوره انبياء توضيح آن خواهد آمد- او را در برابر ديدگان همه، در ميان درياى آتشى كه بهوسيله جهل مردم و جنايت نظام حاكم برافروخته شده بود، بسوزاند و براى هميشه فكر خود را راحت كند.
امّا هنگامى كه آتش به فرمان خدا خاموش شد و ابراهيم سالم از آن صحنه بيرون آمد، چنان لرزهاى بر دستگاه نمرود وارد گشت كه بهكلّى روحيّه خود را باخت، زيرا ديگر ابراهيم يك جوان ماجراجو و تفرقهافكن- برچسبى كه دستگاه نمرود به او مىزدند- نبود بلكه بهعنوان يك رهبر الهى و يك قهرمان شجاع كه مىتواند يكتنه و با دست خالى بر انبوه جبّاران قدرتمند يورش ببرد درآمد.
به همين دليل نمرود و درباريانش كه همچون زالو، خون مردم بينوا را مىمكيدند، تصميم گرفتند براى ادامه حكومت خود، با تمام قوا در برابر ابراهيم مقاومت كنند و تا نابودى كامل او از پاى ننشينند.
از سوى ديگر، ابراهيم سهم خود را از آن گروه گرفته بود، يعنى دلهاى آماده به او ايمان آورده بودند. او بهتر ديد كه با جمعيّت مؤمنان و هوادارانش، سرزمين بابل را ترك گويد و براى گستردن دعوت حق، بهسوى شام و فلسطين و مصر (سرزمين فراعنه) روانه شود. او توانست در آن مناطق، حقيقت توحيد را تبليغ كند و مؤمنان فراوانى را بهسوى پرستش خداوند يگانه بخواند.