تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٩
اين در حقيقت يكنوع «بداء» است ولى معمولًا در امور تشريعى و قوانين و احكام نام «نسخ» بر آن مىگذارند و نظير آن را در امور تكوينى «بداء» مىنامند.
به همين دليل گاهى گفته مىشود: نسخ در احكام نوعى بداء است و بداء در امور تكوينى يكنوع نسخ است.
آيا هيچكس مىتواند چنين امر منطقى را انكار كند جز كسى كه فرق ميان علّت تامّه و علل ناقصه نمىگذارد، يا اينكه تحت تأثير تبليغات شوم ضدّ شيعه اهل بيت عليهم السلام قرار گرفته و تعصّباتش به او اجازه بررسى عقايد شيعه را در كتابهاى خود شيعه نمىدهد.
عجب اينكه فخر رازى با اينكه مسأله «بداء» را در مورد شيعه در ذيل آيه يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ آورده است، هيچ توجّه نكرده كه «بداء» چيزى جز همين «محو و اثبات» نيست و با تعصّب مخصوص خود سخت به شيعه تاخته است كه چرا قائل به «بداء» هستند.
٣. نمونههايى از «بداء»
اجازه بدهيد از نمونههايى كه همه آن را پذيرفتهاند ياد كنيم.
١. در داستان يونس عليه السلام مىخوانيم كه نافرمانى قومش سبب شد عذاب الهى به سراغشان بيايد و اين پيامبر بزرگ هم كه آنها را قابل هدايت نمىديد و مستحقّ عذاب مىدانست آنان را ترك گفت امّا ناگهان (بداء واقع شد) يكى از دانشمندان قوم كه آثار عذاب را ديد آنان را جمع و به توبه دعوت كرد. همگى پذيرفتند و مجازاتى كه نشانههايش ظاهر شده بود برطرف گرديد (فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْىِ فِىالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ