تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٥
آنها نيز در همين شهرها و آبادىها همچون ساير انسانها زندگى مىكردند و در ميان مردم رفتوآمد داشتند و از دردها و نيازها و مشكلاتشان بهخوبى آگاه بودند.
جمله مِن أهلِ القُرى با توجّه به اينكه «قريه» در لغت عرب به شهر و آبادى گفته مىشود در مقابل «بدو» كه به بيابان اطلاق مىگردد، ممكن است اشاره به اين باشد كه پيامبران الهى هرگز از ميان مردم بياباننشين برنخاستند (همانگونه كه بعضى از مفسّران نيز تصريح كردهاند)، زيرا صحرانشينان معمولًا گرفتار جهل و قساوتند و از مسائل زندگى و نيازهاى معنوى و مادّى كمتر آگاهى دارند.
درست است كه در سرزمين حجاز، اعراب بيابانگرد فراوان بودند ولى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكّه كه در آن موقع شهر نسبتاً بزرگى بود برخاست.
و نيز درست است كه شهر كنعان در برابر سرزمين مصر كه يوسف عليه السلام در آن حكومت مىكرد چندان اهمّيّتى نداشت و به همين دليل يوسف عليه السلام درباره آن تعبير به «بدو» كرد، ولى مىدانيم كه يعقوب پيامبر الهى و فرزندانش هرگز بيابانگرد و بياباننشين نبودند بلكه در شهر كوچك كنعان زندگى مىكردند.
سپس اضافه مىكند: مخالفان براى اينكه بدانند سرانجام مخالفت با دعوت تو كه دعوت بهسوى توحيد است چه خواهد بود، خوب است بروند و آثار پيشينيان را بنگرند. «آيا (اين گروه) در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند چه شد؟» (أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِىالْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ).
بىگمان اين «سير در أرض» و گردش در روى زمين و مشاهده آثار گذشتگان و ويرانى قصرها و آبادىهايى كه زير ضربات عذاب الهى در هم كوبيده شد، بهترين درس را به آنها خواهد داد؛ درسى زنده و محسوس، و براى همگان قابل