تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧
نقطههاى ضعف- كه عوامل شكست است- در زير پوششهاى خودخواهى مكتوم بماند و به جستوجوى عوامل شكست در بيرون جامعه خود در بيراههها سرگردان بمانيم.
تاكنون كتابها يا مقالات بسيارى درباره عوامل پيروزى مسلمانان نخستين و عوامل عقبنشينى مسلمانان قرون بعد نوشته شده است كه بيشتر بحثهايشان به كاوش در سنگلاخ و بيراهه مىمانَد. اگر بخواهيم از اصل مزبور كه از سرچشمه وحى به ما رسيده الهام بگيريم، بايد هم آن پيروزى و هم آن شكست و ناكامى را در تغييرات فكرى و عقيدتى و اخلاقى و برنامههاى عملى مسلمانان بجوييم و نه غير آن. در انقلابهاى معاصر از جمله انقلاب ملّت ما (ايران)، انقلاب الجزاير، انقلاب افغانستان و مانند آن به روشنى حاكميّت اين اصل قرآن را مشاهده مىكنيم.
يعنى بىآنكه دولتهاى استعمارى و ابرقدرتهاى سلطهگر روش خود را تغيير دهند، هنگامى كه ما از درون دگرگون شديم همه چيز متحوّل شد.
به هر حال اين درسى است براى امروز و فردا و فرداهاى ديگر، براى همه مسلمانان و همه نسلهاى آينده.
و مىبينيم تنها رهبرانى پيروز و موفّق شدند كه ملّت خود را بر اساس اين اصل رهبرى كردند و دگرگون ساختند. تاريخ اسلام و تاريخ معاصر مملوّ است از شواهدى بر اين اصل اساسى و جاودانى كه ذكر آنها ما را از روش بحثمان در اين تفسير دور مىسازد.