تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠١
بىگمان خداوند در برابر نعمتهايى كه به ما مىبخشد، نيازى به شكر ما ندارد و اگر دستور به شكرگزارى داده، آن هم موجب نعمت ديگرى بر ما و يك مكتب عالىِ تربيتى است.
مهم اين است كه بدانيم «حقيقت شكر» چيست تا روشن شود كه رابطه آن با افزونى نعمت از كجاست و چگونه مىتواند خود يك عامل تربيت بوده باشد؟
حقيقت شكر تنها تشكّر زبانى يا گفتن الحمدللَّه و مانند آن نيست، بلكه شكر داراى سه مرحله است. نخستين آنكه به دقّت بينديشيم كه بخشنده نعمت كسيت و همين توجّه و ايمان و آگاهى، اوّلين پايه شكر است. سپس مرحله زبان فرامىرسد. ولى از آن بالاتر، مرحله سوم يا مرحله عمل است و شكر عملى آن است كه درست بينديشيم هر نعمتى براى چه هدفى به ما داده شده است، آن را در مورد خودش صرف كنيم، كه اگر نكنيم كفران نعمت كردهايم.
همانگونه كه بزرگان فرمودهاند: «الشُّكرُ صَرفُ العَبدِ جَميعَ ما أنعَمَ اللَّهُ تَعالى فيما خُلِقَ لِأجلِهِ».
راستى چرا خدا به ما چشم داد؟ و چرا نعمت شنوايى و گويايى بخشيد؟ آيا جز اين بوده كه عظمت او را در اين جهان ببينيم، راه زندگى را بشناسيم و با اين وسايل در مسير تكامل گام برداريم، حق را درك و از آن دفاع كنيم و با باطل بجنگيم؟
اگر اين نعمتهاى بزرگ خدا را در اين مسيرها صرف كرديم، شكر عملى اوست.
و اگر وسيلهاى شد براى طغيان و خودپرستى و غرور و غفلت و بيگانگى و دورى از خدا، اين عين كفران است.