تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥
«و ما او را محافظت خواهيم كرد» (وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ).*
پدر كه هرگز خاطره يوسف را فراموش نمىكرد از شنيدن اين سخن سخت نگران شد، «گفت: آيا نسبت به او به شما اطمينان كنم همانگونه كه نسبت به برادرش (يوسف) اطمينان كردم» و ديديد چه شد؟! (قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ).
يعنى شما با اين سابقه بد- كه هرگز فراموش شدنى نيست- چگونه انتظار داريد بار ديگر به پيشنهادتان اطمينان كنم و فرزند دلبند ديگرم را به شما بسپارم آنهم در يك سفر دور و دراز و در يك كشور بيگانه؟
سپس افزود: «و (در هر حال) خداوند بهترين حافظ و مهربانترينِ مهربانان است» (فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ).
اين جمله ممكن است اشاره به اين باشد كه براى من سخت است «بنيامين» را با شما بدسابقهها بفرستم و اگر هم بفرستم به اطمينان حفظ خدا و ارحم الرّاحمين بودن اوست، نه به اطمينان شماها.
بنابراين جمله فوق اشاره قطعى به قبول پيشنهاد آنها ندارد، بلكه يك بحث احتمالى است زيرا از آيات آينده معلوم مىشود كه يعقوب عليه السلام هنوز پيشنهاد آنها را نپذيرفته بود و بعد از گرفتن پيمان موثّق و جريانات ديگرى كه پيش آمد، آن را پذيرفت.
ديگر اينكه ممكن است اشاره به يوسف عليه السلام باشد، زيرا يعقوب در اينجا به ياد او افتاد و قبلًا هم مىدانست وى در حال حيات است (و در آيات آينده نيز خواهيم خواند كه او به زنده بودن يوسف اطمينان داشت) به همين خاطر براى حفظ او دعا كرد كه هر كجا هست خدايا به سلامت دارش.