تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠
بينديشد كه محلّ آسايش در آغاز چه بوده و چگونه به اين صورت درآمده است.
مىگويد: «و او كسى است كه زمين را گسترد» (وَ هُوَ الَّذِى مَدَّ الْأَرْضَ).
چنان آن را گسترد كه براى زندگى انسان و پرورش گياهان و جانداران آماده باشد. گودالها و سراشيبىهاى تند و خطرناك را بهوسيله فرسايش كوهها و تبديل سنگها به خاك پركرد و آنها را مسطّح و قابل زندگى ساخت، در حالى كه چينخوردگىهاى نخستين آن بهگونهاى بود كه اجازه زندگى به انسان نمىداد.
اين احتمال نيز در اين جمله وجود دارد كه منظور از «مَدَّ الأرضَ» همان مطلبى باشد كه دانشمندان زمينشناسى مىگويند. براساس نظر آنها در آغاز، تمام زمين از آب پوشيده بود، سپس آبها در گودالها قرار گرفت و خشكىها بهتدريج از آب سر برآورد و به مرور زمان گستردهتر شد تا بهصورت كنونى درآمد.
آنگاه به مسأله پيدايش كوهها اشاره كرده مىفرمايد: «و در آن كوهها قرار داد» (وَ جَعَلَ فِيهَا رَوَاسِىَ).
همان كوههايى كه در آيات ديگر قرآن «اوتاد» (ميخهاى) زمين معرّفى شدهاند، شايد به دليل اينكه كوهها از زير بههم پنجه افكنده و همچون زرهى تمام سطح زمين را پوشاندهاند، تا هم فشارهاى داخلى را از درون و هم نيروى فوقالعاده جاذبه ماه و جزر و مد را از بيرون خنثى كنند و به اين ترتيب تزلزل و اضطراب و زلزلههاى مداوم را از ميان ببرند و كره زمين را براى زندگى انسانها آرام نگه دارند.
ذكر كوهها بعد از ذكر گسترش زمين، گويا اشاره به آن است كه نه زمين آنچنان گسترده است كه هيچ پستى و بلندى در آن نباشد كه در اين صورت هرگز بارانها و آبها روى آن قرار نمىگرفت يا همهجا تبديل به باتلاق مىشد