تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣
آيا نسبت سرقت آنهم به صورت كلّى و همگانى با جمله إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ (شما سارق هستيد) دروغ نبود؟ مجوّز اين دروغ و تهمت چه بوده است؟
پاسخ اين پرسش نيز با تحليل زير روشن مىشود:
اوّلًا معلوم نيست گوينده اين سخن چه كسانى بودند، همين اندازه در قرآن مىخوانيم كه أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ (كسى صدا زد)، ممكن است گوينده اين سخن يكى از كارگزاران يوسف باشد كه وقتى پيمانه مخصوص را نيافت يقين پيدا كرد كه يكى از كاروانيان كنعان آن را ربوده، و معمول است كه اگر چيزى در ميان گروهى ربوده شود و رباينده اصلى شناخته نشود همه را مخاطب مىسازند و مىگويند:
«شما اين كار را كرديد». يعنى يكى از شما يا جمعى از شما. ثانياً طرف اصلى سخن كه بنيامين بود، به اين نسبت راضى بود، زيرا اين نقشه ظاهراً او را متّهم مىكرد امّا در واقع مقدّمهاى براى ماندن او نزد برادرش يوسف عليه السلام بود.
و اينكه همه آنها در مظانّ اتّهام واقع شدند موضوع زودگذرى بود كه بهمجرّد بازرسى بارها برطرف گرديد و شخص اصلى دعوا (بنيامين) شناخته شد.
بعضى نيز گفتهاند: منظور از سرقت كه در اينجا به آنها نسبت داده شد مربوط به گذشته و سرقت كردن يوسف از پدرش يعقوب عليه السلام به وسيله برادران بوده است.
امّا اين در صورتى است كه اين نسبت به وسيله يوسف عليه السلام به آنها داده شده باشد، زيرا او از سابقه امر آگاهى داشت و شايد جمله بعد اشارهاى به آن داشته باشد، چون مأموران نگفتند شما پيمانه پادشاه را دزديدهايد، بلكه گفتند: نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ (پيمانه پادشاه را گم كردهايم).
ولى پاسخ اوّل صحيحتر بهنظر مىرسد.