تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤
در مسير اداى وظيفه بوده باشد- دوستداشتنى و خواستنى است.
البتّه عوامل نگرانى منحصر به اينها نيست بلكه مىتوان عوامل فراوان ديگرى براى آن نيز شمرد، ولى بايد پذيرفت كه بيشتر نگرانىها به يكى از عوامل فوق بازمىگردد.
و هنگامى كه ديديم اين عوامل در برابر ايمان به خدا ذوب و بىرنگ و نابود مىگردد، تصديق خواهيم كرد كه ياد خدا مايه آرامش دلهاست (أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ). «١»
٣. آيا آرامش با خوف خدا سازگار است؟
ما از يكسو در آيه فوق مىخوانيم كه ياد خدا مايه آرامش دلهاست و از سوئى ديگر در آيه ٢ سوره انفال مىخوانيم: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ: «مؤمنان كسانى هستند كه وقتى نام خدا برده مىشود قلبشان ترسان مىگردد.» آيا اين دو با هم منافات ندارند؟
در پاسخ بايد گفت: منظور از آرامش، همان آرامش در برابر عوامل مادّى است كه غالب مردم را نگران مىسازد كه نمونههاى روشن آن در بالا ذكر شد.
ولى مسلّماً افراد باايمان در برابر مسؤوليّتهاى خويش نمىتوانند نگران نباشند.
به عبارت ديگر، آنچه در آنها وجود ندارد، نگرانىها ويرانگر است كه غالب نگرانىها را تشكيل مىدهد، امّا نگرانى سازنده كه انسان را به اداى وظيفه در برابر خدا و خلق و فعّاليّتهاى مثبت زندگى وامىدارد، در وجود آنها هست و بايد هم باشد. منظور از خوف از خدا نيز همين است. «٢»