تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥
در اينجا اشاره به امورى است كه آدمى را مىكوبد و هشدار مىدهد و اگر آماده بيدار شدن باشد بيدار مىكند.
در حقيقت، «قارعه» معنى وسيعى دارد كه هرگونه مصيبت شخصى يا جمعى و مشكلات و حوادث دردناك را شامل مىشود. لذا بعضى از مفسّران آن را بهمعنى جنگ و خشكسالى و كشتهشدن و اسيرشدن دانستهاند، در حالى كه بعضى ديگر آن را تنها اشاره به جنگهايى گرفتهاند كه در صدر اسلام ذيل عنوان «سَرِيّه» واقع مىشد و آن جنگهايى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله شخصاً در آن شركت نداشت، بلكه مأموريّت را به اصحاب و ياران خود مىداد.
مسلّماً «قارعه» اختصاص به هيچيك از اين امور ندارد و همه را فرامىگيرد.
جالب اينكه در آيات فوق مىخوانيم اين حوادث كوبنده يا به خود آنها مىرسد يا در نزديكى خانه آنها پياده مىشود. يعنى اگر خود آنها هم مبتلا به اين حوادث هشداردهنده نشوند، در همسايگى يا نزديكى آنها واقع مىگردد. آيا براى بيدار شدن كافى نيست؟