تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤
برادرش به جستوجو برخيزند و موادّ غذايى در درجه بعد قرار داشت، به اين گفتار چندان توجّه نكردن، و نخست از عزيز مصر تقاضاى موادّ غذايى نمودند.
شايد به اين علّت كه چندان اميدى به پيدا شدن يوسف عليه السلام نداشتند، يا فكر كردند بهتر است خود را در همان چهره خريداران موادّ غذايى كه طبيعىتر است قرار دهند و تقاضاى آزاد ساختن برادر را تحتالشعاع آن، تا تأثير بيشترى در عزيز مصر داشته باشد.
بعضى گفتهاند منظور از جمله تَصَدَّقْ عَلَيْنَا همانا آزادى برادر بود، زيرا در مورد موادّ غذايى قصدشان گرفتن جنس بدون عوض نبوده است، تا نام تصدّق بر آن گذارده شود.
در روايات مىخوانيم كه برادران از طرف پدر حامل نامهاى براى عزيز مصر بودند كه در آن، يعقوب عليه السلام ضمن تمجيد از عدالت و دادگرى و محبّتهاى عزيز مصر نسبت به خاندانش و سپس معرّفى خويش و خاندان نبوّتش، ناراحتىهاى خود بهخاطر از دست دادن فرزندانش يوسف عليه السلام و بنيامين و گرفتارىهاى ناشى از تنگسالى را براى عزيز مصر» شرح داده بود و در پايان نامه از او خواسته بود كه بنيامين را آزاد كند و تأكيد نموده بود ما خاندانى هستيم كه هرگز سرقت و مانند آن در بين ما نبوده و نخواهد بود.
هنگامى كه برادران نامه پدر را به دست عزيز دادند، آن را گرفت و بوسيد و بر چشمان خويش نهاد و چنان گريست كه قطرات اشك بر پيراهنش مىريخت. «١»
و همين امر برادران را به حيرت و فكر فرو برد كه عزيز مصر چه علاقهاى به پدرشان يعقوب دارد كه اينچنين نامهاش در او ايجاد هيجان مىنمايد و شايد در همين جا بود كه برقى در دلشان زد نكند او يوسف عليه السلام باشد. همچنين شايد