تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦
سومين آيه مورد بحث به دو مطلب اشاره مىكند. نخست اينكه «دعوت حق از آنِ اوست» (لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ).
يعنى هرگاه او را بخوانيم، مىشنود و اجابت مىكند. هم آگاهى از دعاى بندگان دارد و هم قادر است درخواستهاى آنها را برآورد؛ به همين دليل خواندن او و تقاضا از ذات مقدّسش حقّ است، نه باطل و بىاساس.
ديگر اينكه خواندن بتها و تقاضا از آنها، دعوت و دعايى باطل است «و كسانى را كه (مشركان) غير از خداوند مىخوانند (و براى برآورده شدن خواستهايشان به آنان پناه مىبرند، هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند» و دعايشان را اجابت نمىكنند (وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَايَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَىْءٍ).
آرى چنين است دعوت باطل، چون پندار و خيالى بيش نيست و هر علم و قدرتى براى بتها قائل باشند كاملًا موهوم و بىاساس است.
مگر «حق»، چيزى جز عينيّت و واقعيّت و مايه خير و بركت، و «باطل» چيزى جز پندار و توهّم و مايه شرّ و فساد است؟
آنگاه همانگونه كه روش قرآن است، براى مجسّم ساختن اين موضوع عقلانى، مثال حسّى زيبايى مىزند، مىگويد: «آنان (كه غير خدا را مىخوانند) همچون كسى هستند كه كفهاى (دست) خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد» چه خواب و پندار بيهودهاى (إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ).
آيا مىتوان در كنار چاه نشست و دست بهسوى آب دراز كرد و با اشاره، آب را به دهان فرستاد؟ آيا اينكار جز از يك انسان سادهلوح و سبكعقل سر مىزند؟