تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠
نيازمندىهايمان را تهيّه كنيم و همان روز بازگرديم، همانگونه كه مسخّر سليمان بود، (زيرا) تو به گمان خود از سليمان كمتر نيستى؛ و نيز جدّت «قُصَىّ» (جدّ طايفه قريش) يا هر كس ديگر از مردگان ما را مىخواهى زنده كن تا از او بپرسيم آيا آنچه تو مىگويى حقّ است يا باطل، زيرا عيسى مردگان را زنده مىكرد و تو كمتر از او نيستى. در اين هنگام آيه نازل شد و به آنها گوشزد كرد كه: شما همه آنچه را مىگوييد از سر لجاجت است نه براى ايمان آوردن، وگرنه بهقدر لازم معجزه براى ايمان آوردن ارائه شده است.
تفسير:
هر كار كنى اين لجوجان ايمان نمىآورند
بار ديگر قرآن در اين آيات به بحث نبوّت بازمىگردد و بخش ديگرى از گفتوگوهاى مشركان و پاسخ آنها را در اين زمينه بازگو مىكند. مىفرمايد:
«همانگونه (كه پيامبران پيشين را براى هدايت اقوام گذشته مبعوث كرديم) تو را به ميان امّتى فرستاديم كه قبل از آنان امّتهاى ديگرى آمدند و رفتند» (كَذلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِى أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ).
و هدف اين بود «تا آنچه را به تو وحى كردهايم بر آنان بخوانى» (لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِى أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ).
«در حالى كه به رحمان كفر مىورزند»، خداوندى كه رحمتش همگان را فراگرفته و فيض گسترده و عامش كافر و مؤمن و گبر و ترسا را شامل شده است (وَ هُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ).
«بگو: او (رحمان، خداوندى كه فيض و رحمتش عام است) پروردگار من است» (قُلْ هُوَ رَبِّى).
«معبودى جز او نيست، بر او توكّل كردم و بازگشتم بهسوى اوست» (لَا إِلهَ