تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥
همين نامه پدر او را چنان بىقرار ساخت كه ديگر نتوانست بيش از آن در چهره و نقاب عزيز مصر پنهان بماند و بهزودى- چنانكه خواهيم ديد- خود را بهعنوان همان برادر به برادران معرّفى كرد.
* در اين هنگام كه دوران آزمايش بهسر رسيده بود و يوسف عليه السلام نيز سخت بىتاب و ناراحت بهنظر مىرسيد، براى معرّفى خويش از اينجا سخن را آغاز نمود. پس رو بهسوى برادران كرد، «گفت: آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد آنگاه كه جاهل بوديد؟» (قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ).
بزرگوارى يوسف عليه السلام را ملاحظه كنيد كه اوّلًا گناه آنها را سربسته بيان كرد و گفت: مَا فَعَلْتُمْ (آنچه انجام داديد). ثانياً راه عذرخواهى را به آنان نشان داد كه اين اعمال شما به سبب جهل بود و آن دوران، گذشته و اكنون عاقل و فهميدهايد.
در ضمن از اين سخن روشن مىشود كه آنها در گذشته فقط آن بلا را تنها بر سر يوسف نياوردند، بلكه برادر ديگرشان بنيامين نيز از شرّ آنان در آن دوران در امان نبود و ناراحتىهايى نيز براى او به وجود آورده بودند. شايد بنيامين در آن مدّتى كه در مصر نزد يوسف عليه السلام مانده بود گوشهاى از بيدادگرىهاى آنها را براى برادرش شرح داده بود.
در بعضى از روايات مىخوانيم: يوسف عليه السلام با گفتن اين جمله براى اينكه آنها زياد ناراحت نشوند و تصوّر نكنند عزيز مصر در مقام انتقامجويى برمىآيد، گفتارش را با لبخندى پايان داد و اين كار سبب شد كه دندانهاى زيباى يوسف در برابر برادران آشكار شود. آنها خوب كه دقّت كردند ديدند عجب شباهتى با