تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١
نمىتواند هميشه ناظر به زمان حال باشد، بلكه بايد آينده و حتّى نسلهاى بعد را نيز در بر گيرد. اين نهايت خودخواهى است كه ما تنها به فكر منافع امروز خود باشيم و مثلًا همه منابع موجود زمين را غارت كنيم و به هيچروى به فكر آيندگان نباشيم كه آنها در چه موقعيّتى زندگى خواهند كرد. مگر برادران ما تنها اينان هستند كه امروز با ما زندگى مىكنند و آنها كه در آينده مىآيند برادر ما نيستند؟
جالب اينكه از بعضى از روايات چنين استفاده مىشود كه يوسف براى پايان دادن به استثمار طبقاتى و فاصله ميان قشرهاى مردم مصر، از سالهاى قحطى استفاده كرد به اين ترتيب كه سالهاى فراوانى نعمت، موادّ غذايى از مردم خريد و در انبارهاى بزرگى كه براى اين كار تهيّه ديده بود ذخيره كرد و هنگامى كه آن سالها پايان يافت و سالهاى قحطى پيش آمد، در سال اوّل موادّ غذايى را به درهم و دينار فروخت و از اين راه بخش مهمّى از پولها را جمعآورى كرد. در سال دوم در برابر زينتها و جواهرات (البتّه بهاستثناى آنها كه توانايى نداشتند) و در سال سوم، در برابر چهارپايان و در سال چهارم، در برابر غلامان و كنيزان و در سال پنجم، در برابر خانهها و در سال ششم، در برابر مزارع و آبها و در سال هفتم، در برابر خود مردم مصر، سپس تمام آنها را (بهصورت عادلانهاى) به آنها بازگرداند و گفت هدفم اين بود كه آنها را از بلا و نابسامانى رهايى بخشم. «١»
٤. مدح خويش يا معرّفى خويشتن
بىگمان از خود تعريف كردن كار ناپسندى است، ولى با اين حال اين يك قانون كلّى نيست گاهى شرايط ايجاب مىكند كه انسان خود را به جامعه معرّفى