تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦
٧٧ قَالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَاناً وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ ٧٨ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنْ الْمُحْسِنِينَ ٧٩ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظَالِمُونَ
٧٧. (برادران) گفتند: «اگر او [: بنيامين] سرقت كند، (جاى تعجّب نيست؛) برادرش (يوسف) نيز قبل از او سرقت كرد!» يوسف (سخت ناراحت شد، و) اين (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشكار نكرد؛ (همين اندازه) گفت: «شما از نظر منزلت (نزد من) از او بدتريد. و خدا از آنچه وصف مىكنيد، آگاهتر است.»
٧٨. گفتند: «اى عزيز! او پدر بسيار پيرى دارد (كه طاقت دورى او را ندارد)؛ يكى از ما را به جاى او بگير؛ ما تو را از نيكوكاران مىبينيم.»
٧٩. گفت: «پناه بر خدا كه ما غير از آن كس كه متاع خود را نزد او يافتهايم بگيريم؛ كه در آن صورت، از ستمكاران خواهيم بود.»
تفسير:
چرا فداكارى برادران يوسف پذيرفته نشد؟