تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣
سابقه آنها در مصر و نزد عزيز، سخت آسيب ديده بود و شايد بعضى از مردم آنان را در زمره گروه سارقان كنعان حساب مىآوردند.
از سوى ديگر، متاع قابل ملاحظهاى براى معاوضه با گندم و ساير موادّ غذايى به همراه نداشتند. از دست دادن برادر دوم، بنيامين و ناراحتى فوقالعاده پدر نيز بر مشكلات آنان افزوده است. تنها چيزى كه در ميان انبوه مشكلات، و ناراحتىهاى جانفرسا خاطر آنها را تسلّى مىداد، جمله اخير پدر بود كه گفت: از رحمت خدا مأيوس نشويد، كه هر مشكلى براى او آسان است.
«هنگامى كه آنان بر او [: يوسف] وارد شدند گفتند: اى عزيز، ما و خاندان ما را ناراحتى فراگرفته است» (فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ).
«و متاع كمى (براى خريد موادّ غذايى) با خود آوردهايم» (وَ جِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ). «١»
امّا به كرم و بزرگوارى تو تكيه كردهايم، پس «پيمانه را براى ما كامل كن» (فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ).
«و بر ما تصدّق و بخشش نما» (وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنَا).
و پاداش خود را از ما مگير بلكه از خدايت بگير، «كه خداوند بخشندگان را پاداش مىدهد» (إِنَّ اللَّهَ يَجْزِى الْمُتَصَدِّقِينَ).
جالب اينكه برادران يوسف عليه السلام با اينكه پدرشان تأكيد داشت درباره يوسف و