تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣١
گفتوگو با حاكم جبّار
ماجراى مخالفت و مبارزه ابراهيم عليه السلام با بتها سرانجام به اطّلاع نمرود رسيد.
او را احضار كرد تا به گمان خود با نصيحت و اندرز يا توبيخ و تهديد، وى را خاموش سازد.
او كه در سفسطهبازى چيرهدست بود، از ابراهيم پرسيد: اگر تو اين بتها را نمىپرستى، پس پروردگار تو كيست؟
گفت: همان كسى كه حيات و مرگ به دست اوست.
فرياد زد: اى بىخبر، اين به دست من است، مگر نمىبينى مجرم محكوم به اعدام را آزاد مىكنم و زندانى غير محكوم به اعدام را اگر بخواهم اعدام مىنمايم؟
ابراهيم عليه السلام كه در پاسخهاى دندانشكن فوقالعاده مهارت داشت، با استمداد از قدرت نبوّت به او گفت: تنها حيات و مرگ نيست كه به دست خداست، همه عالم هستى به فرمان اويند، مگر نمىبينى صبحگاهان خورشيد به فرمان او از افق مشرق سر بر مىآورد و شامگاهان به فرمانش در افق مغرب فرو مىرود؟ اگر حكمروا بر پهنه جهان هستى تويى، فردا اين قضيه را عكس كن تا خورشيد از مغرب سر برآورد و در مشرق فرو نشيند.
نمرود چنان مبهوت شد كه توانايى سخن گفتن را در برابر او از دست داد. «١»
بىشك ابراهيم مىدانست كه نمرود در ادّعاى قدرت بر حيات و مرگ سفسطه مىكند، ولى مهارت او در استدلال اجازه نمىداد اين مطلب را كه جاى دستاويزى براى دشمن سفسطهباز در آن وجود داشت تعقيب كند ازاينرو فوراً آن را رها كرد و به چيزى چسبيد كه هيچ قدرت دست و پا زدن در آن نداشت.