تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٨
درياها مىپاشد و شامگاهان در افق مغرب فرو مىرود و پرده سنگين و سياه شب بر همه جا مىافتد.
اسرار اين نظام شگرف، طلوع و غروب خورشيد، غوغاى حيات در گياهان و پرندگان و حشرات و انسانها، زمزمه جويباران، همهمه نسيم و اينهمه نقش عجب بر در و ديوار وجود، بهاندازهاى آشكار است كه هر كه درباره آنها و خالقشان نينديشد، همچنان نقش بوَد بر ديوار.
فراوانند امور كوچك و ظاهراً بىاهمّيّتى كه ما هميشه با بىاعتنايى از كنار آنها مىگذريم امّا ناگهان دانشمندى ژرفبين پس از ماهها يا سالها مطالعه روى آن، اسرار عجيبى كشف مىكند كه دهان جهانيان از تعجّب باز مىمانَد.
اصولًا مهم اين است كه بدانيم در اين عالم هيچ چيز ساده و بىاهمّيّت نيست، زيرا همگى مصنوع و مخلوق خدايى است كه علمش بىانتها و حكمتش بىپايان است. ساده و بىاهمّيّت آنانند كه جهان را بىاهمّيّت و سرسرى مىدانند.
بنابراين اگر به آيات قرآن كه بر تو نازل مىشود ايمان نياورند تعجّب نكن، زيرا آنها به آيات آفرينش و خلقت نيز كه از هر سو آنان را احاطهشان كرده است ايمان نياوردهاند.
* در آيه بعد اضافه مىكند: «و بيشتر آنان كه مدّعى ايمان به خدا هستند مشركند» (وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ).
ممكن است خودشان تصوّر كنند كه مؤمنان خالصى هستند ولى غالباً رگههاى شرك در افكار و گفتار و كردارشان وجود دارد.
ايمان تنها اين نيست كه انسان اعتقاد به وجود خدا داشته باشد، بلكه يك موحّد خالص كسى است كه غير از خدا معبودى، به هيچ صورت، در دل و جان