تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥
عظمت اين نعمت الهى و عمق اين موهبت و لطف پروردگار، چنان برادران و پدر و مادر يوسف را تحت تأثير قرار داد كه «همگى به خاطر او به سجده افتادند» (وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّدًا).
در اين هنگام يوسف عليه السلام رو بهسوى پدر كرد «و گفت: اى پدر، اين تعبير خوابى است كه قبلًا ديدم» موقعى كه كودك خردسالى بودم (وَ قَالَ يَا أَبَتِ هذَا تَأْوِيلُ رُءْيَاىَ مِنْ قَبْلُ).
در خواب ديدم خورشيد و ماه و يازده ستاره در برابر من سجده كردند. ببين همانگونه كه تو پيشبينى مىكردى، «پروردگارم آن را حق قرار داد» (قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّا).
«و او به من نيكى كرد هنگامى كه مرا از زندان بيرون آورد» (وَ قَدْ أَحْسَنَ بِى إِذْ أَخْرَجَنِى مِنَ السِّجْنِ).
جالب اينكه درباره مشكلات زندگى خود، فقط سخن از زندان مصر سخن به ميان آورد امّا به خاطر برادران، سخنى از چاه كنعان نگفت.
سپس افزود: خداوند چقدر به من لطف كرد «و شما را از آن بيابان (به اينجا) آورد بعد از آنكه شيطان در ميان من و برادرانم فساد كرد» (وَ جَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِى وَ بَيْنَ إِخْوَتِى).
باز در اينجا نمونه ديگرى از سعه صدر و بزرگوارى خود را نشان داد و بىآنكه بگويد مقصّر چه كسى بوده به صورت سربسته گفت شيطان در اين كار دخالت كرد و عامل فساد شد، زيرا او نمىخواست از خطاهاى گذشته برادران شكايت كند.
تعبير از سرزمين كنعان به «بدو» (بيابان) نيز جالب است و روشنگر تفاوت تمدّن مصر نسبت به كنعان است.