تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩
بخواهد چيزى را بداند در آن ستون نور نظر مىافكند و از آن آگاه مىشود». «١»
و شعر معروف سعدى در دنباله شعر فوق نيز ناظر به همين بيان و چنين روايات است:
گفت احوال ما برق جهان است گهى پيدا و ديگر دم نهان است
گهى بر طارم اعلا نشينيم گهى تا پشت پاى خود نبينيم
«جهان» در اينجا بهمعنى جهنده است و «برق جهان» يعنى جهنده آسمان.
و با توجّه به اين واقعيّت جاى تعجّب نيست كه روزى بنا به مشيّت الهى براى آزمودن يعقوب از حوادث كنعان كه در نزديكىاش مىگذرد بىخبر باشد و روز ديگر كه دوران محنت و آزمون به پايان مىرسد، از مصر بوى پيراهن يوسف را احساس كند.
٣. چگونه يعقوب بينايى خود را بازيافت؟
بعضى از مفسّران احتمال دادهاند يعقوب عليه السلام نور چشم خود را بهكلّى از دست نداده بود بلكه چشمانش ضعيف شده بود و هنگام فرا رسيدن مقدّمات وصال، چنان انقلاب و هيجانى به او دست داد كه به حال نخست بازگشت.
ولى ظاهر آيات قرآن نشان مىهد كه او بينايى خود را از دست داده و حتّى چشمانش سفيد شده بود. بنابراين بازگشت بيناييش از طريق اعجاز صورت گرفت. قرآن مىگويد: فَارْتَدَّ بَصِيرًا.