تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٧
توجيه مىكنند.
در داستان يعقوب عليه السلام نيز ممكن است پيوند فوقالعاده شديد او با يوسف عليه السلام و عظمت روح او سبب شده باشد كه احساسى را كه از حمل پيراهن يوسف عليه السلام بر برادران دست داده بود از آن فاصله دور در مغز خود جذب كند.
البتّه اين امر نيز كاملًا امكان دارد كه اين موضوع مربوط به وسعت دايره علم پيامبران بوده باشد.
در بعضى از روايات نيز اشاره جالبى به مسأله انتقال فكر شده است.
در حديثى آمده است كه كسى از امام باقر عليه السلام پرسيد: گاهى اندوهناك مىشوم بىآنكه مصيبتى به من رسيده باشد يا حادثه ناگوارى اتّفاق افتاده باشد، آنچنان كه خانواده و دوستانم آثار آن را در چهره من مشاهده مىكنند.
حضرت فرمودند: «آرى، خداوند مؤمنان را از طينت واحد بهشتى آفريده و از روحش در آنها دميده است؛ ازاينرو مؤمنان برادر يكديگرند، هنگامى كه در يكى از شهرها به يكى از برادران مصيبتى برسد، در بقيّه تأثير مىگذارد». «١»
از بعضى از روايات نيز استفاده مىشود كه آن پيراهن، معمولى نبود بلكه پيراهن بهشتى بوده كه از ابراهيم خليل عليه السلام در خاندان يعقوب عليه السلام به يادگار مانده بود و كسى كه همچون يعقوب عليه السلام شامّه بهشتى داشت بوى آن پيراهن بهشتى را از دور احساس مىكرد. «٢»
٢. تفاوت حالات پيامبر
اشكال معروف ديگرى در اينجاست كه در اشعار فارسى نيز منعكس شده