تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠
خليل عليه السلام هستم و اين مايه افتخار و مباهات من است. «١»
٣. شكرانه پيروزى
آيات فوق اين درس مهمّ اخلاقى و دستور اسلامى را نيز به روشنترين وجهى به ما مىآموزد كه هنگام پيروزى بر دشمن، انتقامجو و كينهتوز نباشيم.
برادران يوسف عليه السلام سختترين ضربهها را به يوسف عليه السلام زده بودند و وى را تا آستانه مرگ پيش بردند كه اگر لطف خدا شامل حال او نشده بود رهايى براى او ممكن نبود. نهتنها يوسف عليه السلام را آزار دادند كه پدرش را نيز سخت شكنجه كردند. امّا اكنون همگى زار و نزار در برابر او قرار گرفتهاند و تمام قدرت در دست اوست، ولى از لابهلاى كلمات يوسف عليه السلام بهخوبى احساس مىشود كه او نهتنها هيچ كينهاى به دل نگرفته، بلكه اين موضوع او را رنج مىدهد كه نكند برادران به ياد گذشته بيفتند و ناراحت شوند و احساس شرمندگى كنند، به همين دليل نهايت كوشش را بهخرج داد كه اين احساس را از درون جانشان بيرون براند و حتّى از اين بالاتر مىخواهد به آنها بفهماند كه آمدن شما به مصر از اين نظر كه وسيله شناسايى بيشتر من در اين سرزمين و اينكه از خاندان رسالتم نه يك غلام كنعانى كه به چند درهم فروخته شده باشم، برايم مايه فخر و مباهات است. او مىخواهد آنها چنين احساس كنند كه نهتنها بدهكار نيستند بلكه چيزى هم طلبكارند.
جالب توجّه اينكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هنگامى كه در موقعيّت مشابهى قرار گرفت و در جريان فتح مكّه بر دشمنان خونخوار يعنى سران شرك و بتپرستى