تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١
را پاداش مىدهد.»
٨٩. گفت: «آيا دانستيد، آنگاه كه جاهل بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟!»
٩٠. گفتند: «آيا تو همان يوسفى؟!» گفت: (آرى،) من يوسفم، و اين برادر من است؛ خداوند بر ما منّت گذارد؛ هر كس تقوا پيشه كند، و شكيبايى و استقامت نمايد، (سرانجام پيروز مىشود؛) چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند.»
٩١. گفتند: «به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشيد؛ و ما خطاكار بوديم.»
٩٢. (يوسف) گفت: «امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست؛ خداوند شما را مىآمرزد؛ و او مهربانترين مهربانان است؛
٩٣. اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود؛ و همه خانواده خود را نزد من بياوريد.»
تفسير:
بكوشيد و مأيوس نشويد كه يأس نشانه كفر است
قحطى در مصر و اطراف آن از جمله كنعان بيداد مىكرد. موادّ غذايى بهكلّى تمام شد. ديگر بار يعقوب عليه السلام به فرزندانش دستور داد براى تأمين موادّ غذايى بهسوى مصر حركت كنند، ولى اين بار در سرلوحه خواستهايش جستوجوى يوسف و برادرش بنيامين را قرار داد و گفت: «پسرانم، برويد و از يوسف و برادرش جستوجو كنيد» (يَا بَنِىَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ).
ولى از آنجا كه فرزندان يعقوب تقريباً اطمينان داشتند كه يوسف از بين رفته، از اين توصيه و تأكيد پدر تعجّب كردند. يعقوب عليه السلام به آنها گوشزد كرد: «و از رحمت خدا مأيوس نشويد» كه قدرت او مافوق همه مشكلات و سختىهاست (وَ لَاتَيْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ).