تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١
تفسير:
برادران سرافكنده بهسوى پدر بازگشتند
برادران آخرين تلاش خود را براى نجات بنيامين كردند ولى تمام راهها را به روى خويش بسته ديدند. از يكسو مقدّمات كار آنچنان چيده شده بود كه ظاهراً تبرئه برادر امكان نداشت و از سوى ديگر، پيشنهاد پذيرفتن فرد ديگرى به جاى او نيز از طرف عزيز مصر رد شد. ازاينرو مأيوس شدند و تصميم به مراجعت به كنعان گرفتند. قرآن مىگويد: «هنگامى كه (برادران) از او مأيوس شدند به كنارى رفتند و با هم به نجوا پرداختند» (فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا).
«خَلَصوا» (خالص شدند)، كنايه از جدا شدن از ديگران و تشكيل جلسه خصوصى است.
«نجّى» از مادّه «مناجات»، در اصل از «نجوه» بهمعنى سرزمين مرتفع گرفته شده است، زيرا سرزمينهاى مرتفع از اطراف خود جدا هستند. از آنجا كه جلسات سرّى و سخنان درِ گوشى از اطرافيان جدا مىشود به آن «نجوى» مىگويند. بنابراين، نجوا هر گونه سخن محرمانه را اعمّ از اينكه درِ گوشى باشد يا در جلسه سرّى، شامل مىشود.
جمله خَلَصوا نَجِيًّا همانگونه كه بسيارى از مفسّران گفتهاند، از فصيحترين و زيباترين تعبيرهاى قرآنى است كه در دو كلمه، مطالب فراوانى را كه در چند جمله بايد بيان مىشد بيان كرده است.
به هر حال «برادرِ بزرگشان (در آن جلسه خصوصى) گفت: آيا نمىدانيد پدرتان از شما پيمان الهى گرفته» كه بنيامين را بازگردانيد (قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ).
«و (شما همان كسانى هستيد كه) پيش از اين نيز درباره يوسف كوتاهى