تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٨
دريافته بود، براى مردم باز گويد.
مبارزه با گروههاى مختلف بتپرست
در اين هنگام مردم بابل علاوه بر بتهاى دستساز، موجودات آسمانى همچون خورشيد و ماه و ستارگان را پرستش مىكردند. ابراهيم تصميم گرفت از طريق منطق و استدلالهاى روشن، وجدان خفته آنها را بيدار سازد و پردههاى تاريك تلقينات غلط را از روى فطرت پاك آنها برگيرد، تا نور فطرت بدرخشد و در راه توحيد و يگانهپرستى گام بگذارند.
او مدّتها درباره آفرينش آسمان و زمين و قدرتى كه بر آنها حكومت مىكند و نظام شگفتانگيز آنها مطالعه كرده بود و نور يقين در قلبش مىدرخشيد. «١»
مبارزه منطقى با بتپرستان
نخست با ستارهپرستان روبهرو شد و در مقابل گروهى كه در برابر ستاره زهره كه بلافاصله بعد از غروب آفتاب در افق مغرب مىدرخشد به تعظيم و پرستش مشغول مىشدند قرار گرفت.
ابراهيم يا از روى تعجّب و استفهام انكارى، و يا بهعنوان هماهنگى با طرف مقابل، بهعنوان مقدّمه براى اثبات اشتباهشان صدا زد: اين خداى من است!
امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: من غروبكنندگان را دوست ندارم.
و هنگامى كه ماه سينه افق را شكافت و ماهپرستان مراسم نيايش را شروع كردند، با آنها همصدا شده، گفت: اين خداى من است!
امّا هنگامى كه افول كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، از گمراهان خواهم بود.