تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٧
حكومتى نيرومند و در عين حال ظالم و جبّار بر آن سلطه داشت تولّد يافت. «١»
ابراهيم در زمانى چشم به جهان گشود كه نمرود بن كنعان، آن پادشاه جبّار و ستمگر بر بابل حكومت مىكرد و خود را خداى بزرگ بابل معرّفى مىنمود.
البتّه مردم بابل تنها اين يك بت را نداشتند بلكه در عين حال بتهايى با اشكال گوناگون و از موادّ مختلف ساخته بودند و به نيايش در مقابل آنها مىپرداختند.
حكومت وقت چون بتپرستى را وسيله مؤثّرى براى تحميق و تخدير افكار سادهلوح مىديد، سخت از آن حمايت مىكرد و هر گونه اهانت و توهين به بتها را يك گناه بزرگ و جرم نابخشودنى مىدانست.
مورّخان درباره تولّد ابراهيم داستان شگفتانگيزى نقل كردهاند كه خلاصه آن چنين است:
منجّمان تولّد شخصى را كه با قدرت بىمنازع نمرود مبارزه خواهد كرد پيشبينى كرده بودند و او با تمام قوا، هم براى جلوگيرى از تولّد چنين كودكى و هم براى كشتن او بر فرض تولّد، كوشش مىكرد.
ولى هيچيك از اينها مؤثّر واقع نشد و اين نوزاد سرانجام تولّد يافت.
مادر براى حفظ او، در گوشه غارى در نزديكى زادگاهش وى را پرورش مىداد بهطورى كه سيزده سال از عمر خود را در آنجا گذارند.
سرانجام كه در آن مخفيگاه دور از نظر مأموران نمرود پرورش يافت و به نوجوانى رسيد تصميم گرفت كه آن خلوتگاه را براى هميشه ترك كند و به ميان مردم گام نهد و درس توحيدى را كه با الهام درون به ضميمه مطالعات فكرى