تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١
نگاه دارد (كَذلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ).
مسأله مهم اينجاست كه اگر يوسف مىخواست طبق قوانين مصر با برادرش بنيامين رفتار كند مىبايد او را مضروب سازد و به زندان بيفكند. و اين كار علاوه بر اينكه سبب آزار برادر مىشد هدفش كه نگه داشتن برادر نزد خود بود انجام نمىگرفت ازاينرو پيشاپيش از برادران اعتراف گرفت كه اگر كسى از شما دست به سرقت زده باشد كيفرش چيست؟ آنها هم مطابق سنّتى كه داشتند پاسخ دادند كه در محيط ما شخص سارق را در برابر سرقتى كه كرده برمىدارند و از او كار مىكشند. يوسف عليه السلام طبق همين برنامه با آنها رفتار كرد،، زيرا يكى از راههاى كيفر مجرم آن است كه او را طبق قانون و سنّت خودش كيفر دهند. به همين جهت قرآن مىگويد: «او هرگز نمىتوانست برادرش را مطابق آيين پادشاه (مصر) بگيرد» و نزد خود نگه دارد (مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِى دِينِ الْمَلِكِ).
سپس بهعنوان يك استثنا مىفرمايد: «مگر آنكه خدا بخواهد» (إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ).
يعنى كارى كه يوسف انجام داد و با برادران همانند سنّت خودشان رفتار كرد طبق فرمان الهى بود. نقشهاى بود براى حفظ برادر و تكميل آزمايش پدرش يعقوب عليه السلام و آزمايش برادران ديگر.
و در پايان اضافه مىكند: «درجات هر كس را بخواهيم بالا مىبريم» (نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ).
درجات كسانى كه شايسته باشند و همچون يوسف عليه السلام از بوته امتحان سالم بهدر آيند.
«و برتر از هر صاحب علمى، عالِمى است»؛ يعنى خدا (وَ فَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌ).