تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧١
نعمت خدا را به كفران تبديل كردند» (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا).
«و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند؟» (وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَالْبَوَارِ).
اينها همان ريشههاى شجره خبيثه و رهبران كفر و انحرافند كه نعمتهايى همچون وجود پيامبر را- كه نعمتى بالاتر از آن نبوده است، در دامانشان قرار گرفت كه مىتوانستند با استفاده از آن در مسير سعادت، يكشبه ره صدساله را طى كنند- بهخاطر تعصّب كوركورانه و لجاجت و خودخواهى و خودپرستى كنار نهادند و در نتيجه نهتنها خودشان، كه قومشان را نيز در اين عمل وسوسه كردند و هلاكت و بدبختى را براى آنها به ارمغان آوردند.
گرچه مفسّران بزرگ به پيروى از رواياتى كه در منابع اسلامى وارد شده است گاه اين نعمت را به وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و گاه به ائمّه اهل بيت عليهم السلام تفسير كرده و كفرانكنندگان اين نعمت را گاه بنىاميّه و بنىمغيره و گاه همه كافران عصر پيامبر معرّفى نمودهاند ولى مسلّماً مفهوم آيه وسيع است و اختصاص به گروه معيّنى ندارد و همه كسانى را كه نعمتى از نعمتهاى خدا را كفران كرده و از آن سوءِاستفاده كنند شامل مىشود.
ضمناً آيه مورد بحث اين واقعيّت را ثابت مىكند كه استفاده از نعمتهاى الهى بهخصوص نعمت رهبرى پيشوايان بزرگ كه از مهمترين نعمتهاست، ثمرهاش عايد خود انسان مىشود و كفران نعمتها و پشت كردن به رهبرى چنين پيشوايانى، پايانى جز هلاكت و سرنگون شدن به «دارالبوار» ندارد.
* قرآن سپس «دارالبوار» را چنين تفسير مىكند: همان «جهنّم است كه آنان در