تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٢
نداشت كه درباره مجاهدان و مانند آنها پياده شود.
و اگر كسانى چنين مىپندارند كه توجّه به عالم اسباب و عوامل طبيعى با روح توكّل ناسازگار است سخت در اشتباهند، زيرا جدا كردن آثار عوامل طبيعى از اراده خدا يكنوع شرك محسوب مىشود. مگر نه اينكه عوامل طبيعى هر چه دارند از او دارند و همه به اراده و فرمان اوست.
آرى، اگر عوامل را دستگاهى مستقل در برابر اراده او بدانيم، با روح توكّل سازگار نخواهد بود- دقّت كنيد.
چطور ممكن است چنان تفسيرى براى توكّل بشود با اينكه شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه سرسلسله متوكّلان بود، براى پيشبرد اهدافش از هيچ فرصت و نقشه صحيح و تاكتيك مثبت و انواع وسايل و اسباب ظاهرى غفلت نمىكرد.
اينها همه ثابت مىكند كه توكّل مفهوم منفى ندارد.
ثانياً توكّل بر خدا آدمى را از وابستگىها كه سرچشمه ذلّت و بردگى است نجات مىدهد و به او آزادگى و اعتماد به نفس مىبخشد.
توكّل با قناعت ريشههاى مشتركى دارد و طبعاً فلسفه آن دو نيز از جهاتى با هم شبيه است و در عين حال تفاوتى دارند. «١»
در اينجا چند روايت اسلامى در زمينه توكّل- بهعنوان پرتوى روى مفهوم اصلى و ريشه آن- مىآوريم.
امام صادق عليه السلام مىگويد: إنَّ الغِنى وَالعِزَّ يَجولانِ فَإذا ظَفِرا بِمَوضِعِ التَّوَكُّلِ أوطَنا: «بىنيازى و عزّت در حركتاند، هنگامى كه محلّ توكّل را بيابند در آنجا وطن مىگزينند». «٢»