تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣
شكر تكوينى آن است كه يك موجود از مواهبى كه در اختيار دارد براى نمو و رشدش استفاده كند. فىالمثل باغبان مىبيند در فلان قسمت باغ درختان بهخوبى رشد مىكنند و هر قدر از آنها پذيرايى بيشتر مىكند شكوفاتر مىشوند، همين امر سبب مىشود كه باغبان همّت بيشترى به تربيت آن بخش از باغ و درختان بگمارد و مراقبت از آنها را به ديگران هم توصيه كند، چون آن درختان به زبان حال فرياد مىزنند كه اى باغبان، ما شايستهايم، نعمتت را بر ما افزون كن! و او هم به اين ندا پاسخ مثبت مىدهد.
و امّا در بخش ديگر از باغ درختانى را مىبيند كه پژمرده شدهاند، نه طراوتى، نه برگى، نه گلى، نه سايه دارند و نه ميوه و برى، اين كفران نعمت سبب مىشود كه باغبان آنها را مورد بىمهرى قرار دهد و در صورتى كه اين وضع ادامه يابد، دستور مىدهد ارّه بر پاى آنها بگذارند، چراكه
بسوزد چوب درختان بىبر سزا خود همين است مر بىبرى را
در جهان انسانيّت نيز همين حالت وجود دارد با اين تفاوت كه درخت از خود اختيارى ندارد و صرفاً تسليم تكوينى است، امّا انسانها با استفاده از نيروى اراده و اختيار و تعليم و تربيت تشريعى، مىتوانند آگاهانه در اين راه گام بگذارند. بنابراين آن كس كه نعمت قدرت را وسيله ظلم و طغيان قرار مىدهد به زبان حال فرياد مىكشد كه خداوندا، لايق اين نعمت نيستم و آن كس كه از آن در مسير اجراى حقّ و عدالت بهره مىگيرد به زبان حال مىگويد كه پروردگارا شايستهام، بيفزاى!
٦. حقّ شكر او