تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨
يعقوب مىگويد مگر اينكه همه شماها مغلوب حوادث شويد.
به هر حال برادران يوسف پيشنهاد پدر را پذيرفتند «و هنگامى كه پيمان خود را در اختيار او نهادند، گفت: خداوند نسبت به آنچه مىگوييم ناظر و نگهبان است» (فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ).
نكتهها:
١. نخستين پرسشى كه درباره آيات مورد بحث به ذهن مىآيد اين است كه چگونه يعقوب عليه السلام حاضر شد بنيامين را به آنها بسپارد با اينكه برادران به حكم رفتارى كه با يوسف عليه السلام كرده بودند افراد بدسليقهاى محسوب مىشدند.
به علاوه مىدانيم كه آنها تنها كينه و حسد يوسف را به دل نداشتند بلكه همان احساسات را، هر چند به صورت خفيفتر، نسبت به بنيامين نيز داشتند. چنانكه در آيات آغاز سوره خوانديم: إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ: «گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبتر است، در حالى كه ما نيرومندتريم».
ولى توجّه به اين نكته پاسخ اين پرسش را روشن مىكند كه سى تا چهل سال از حادثه يوسف گذشته بود و برادران به كهولت سن رسيده بودند و طبعاً نسبت به سابق پختهتر شده بودند.
به علاوه، عوارض نامطلوب سوءِ قصد نسبت به يوسف را در محيط خانواده و در درون وجدان ناآرام خود بهخوبى احساس مىكردند و تجربه به آنها نشان داده بود كه فقدان يوسف عليه السلام نهتنها محبّت پدر را متوجّه آنها نساخت، بلكه بىمهرى تازهاى آفريد.
از همه اينها گذشته، موضوع بسيار حياتى بود و آن، تهيّه آذوقه در تنگسالى براى يك خانواده بزرگ بود، نه مانند گردش و تفريح كه براى يوسف عليه السلام پيشنهاد