تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١
گاهى مسائل مهمّى مانند آزمايش يك شخص يا يك قوم و ملّت و يا تأثير توبه و بازگشت بهسوى خدا- همانگونه كه در داستان يونس آمده- و يا تأثير صدقه و كمك به نيازمندان و انجام دادن كارهاى نيك در برطرف ساختن حوادث دردناك و جز اينها ايجاب مىكند كه صحنه حوادث آينده قبلًا طورى تنظيم شود، سپس با دگرگونى شرايط طور ديگر، تا مردم بدانند سرنوشتشان در دست خودشان است و با تغيير روش قادرند سرنوشت خود را تغيير دهند و اين بزرگترين فايده بداء است- دقّت كنيد.
و اگر مىخوانيم كسى كه خدا را به «بداء» نشناخته است معرفت كامل او را ندارد، اشاره به همين حقايق است.
لذا در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: ما بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً حَتّى يَأخُذَ عَلَيهِ ثَلاثَ خِصالٍ: الإقرارَ لَهُ بِالعُبودِيَّةِ وَ خَلعَ الأندادِ وَ أنَّ اللَّهَ يُقَدّمُ ما يَشاءُ وَ يُؤخّرُ ما يَشاءُ: «خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاد مگر اينكه اين سه پيمان را از او گرفت: اقرار به بندگى پروردگار، و نفى هرگونه شرك، و اينكه خداوند هر چه را بخواهد مقدّم مىدارد و هر چه را بخواهد به تأخير مىاندازد». «١»
در حقيقت، اوّلين پيمان مربوط به اطاعت و تسليم در برابر خداست و دومين پيمان مربوط به مبارزه با شرك و سومين پيمان مربوط به مسأله «بداء» است كه نتيجهاش آن است كه سرنوشت انسان به دست خود اوست كه با تغيير دادن شرايط مىتواند خود را مشمول لطف يا عذاب خداوند قرار دهد.
آخرين سخن اينكه روى جهات فوق، دانشمندان شيعه گفتهاند: هنگامى كه «بداء» به خداوند نسبت داده مىشود بهمعنى «ابداء» است. يعنى آشكار ساختن چيزى كه قبلًا ظاهر نبود و پيشبينى نمىشد.