تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٨
ذات پاك خداوند است و ذات او را محلّ تغيير و حوادث دانستن. حاشا كه شيعه اماميه چنين احتمالى را درباره ذات مقدّس خدا بدهد.
آنچه شيعه از معنى «بداء» اعتقاد دارد و روى آن اصرار مىكند و طبق آنچه در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است: ما عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ مَن لَم يَعرِفهُ بِالبداءِ:
«آن كس كه خدا را با بداء نشناسد او را درست نشناخته است».
ازاينرو بسيار مىشود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس مىكنيم حادثهاى به وقوع خواهد پيوست، يا وقوع چنين حادثهاى به يكى از پيامبران خبر داده شده، در حالى كه بعداً مىبينيم آن حادثه واقع نشد. در اين هنگام مىگوييم «بداء» حاصل شد. يعنى آنچه را ما به حسب ظاهر واقعشدنى مىديديم و تحقّق آن را قطعى مىپنداشتيم، خلاف آن ظاهر شد.
ريشه و علّت اصلى اين معنى همان است كه در بحث قبل گفته شد و آن اينكه گاهى آگاهى ما فقط از علل ناقصه است و شرايط و موانع را نمىبينيم و بر طبق آن قضاوت مىكنيم و بعد كه به فقدان شرط يا وجود آن برخورد كرديم و خلاف آنچه پيشبينى مىكرديم تحقّق يافت، متوجّه اين مسائل مىشويم.
همچنين گاه پيامبر يا امام از «لوح محو و اثبات» آگاهى مىيابد كه طبعاً قابل تغيير است و گاهى با برخورد به موانع و فقدان شرايط، تحقّق نمىپذيرد.
براى روشن شدن اين حقيقت بايد مقايسهاى بين «نَسخ» و «بداء» بهعمل آيد.
مىدانيم كه «نسخ» احكام از نظر همه مسلمانان جايز است. يعنى ممكن است حكمى در شريعت نازل شود و مردم نيز چنان تصوّر كنند كه اين حكم هميشگى است، امّا پس از مدّتى نسخ آن حكم بهوسيله شخص پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شود و حكم ديگرى جاى آن را بگيرد (همانگونه كه در داستان تغيير قبله در تفسير و فقه و تاريخ خواندهايم).