تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢
خدا» (وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِىَ بَايَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ).
سومين ايرادشان اين بود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله احكامى از تورات يا انجيل را دگرگون كرده است! مگر نه اين است كه اينها كتاب آسمانى است و از طرف خدا نازل شده؟
مگر ممكن است خداوند فرمان خود را نقض كند؟ (اين ايراد مخصوصاً با آنچه از يهود معروف است كه معتقد به عدم امكان نسخ احكام بودند كاملًا هماهنگ است).
آيه فوق در آخرين جمله خود به آنها پاسخ مىگويد كه: «هر زمانى نوشتهاى دارد» تا بشر به مرحله بلوغ نهايى برسد و آخرين فرمان صادر شود (لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ).
بنابراين جاى تعجّب نيست كه يك روز تورات و روز ديگر انجيل را نازل كند، زيرا بشر در زندگىِ متحوّل و متكامل خود نياز به برنامههاى گوناگون دارد.
اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ پاسخى بوده باشد به ايراد كسانى كه مىگفتند: اگر پيامبر راست مىگويد چرا عذاب الهى مخالفانش را از پاى در نمىآورد. قرآن پاسخ مىدهد كه هر چيزى زمانى دارد و بىحساب و كتاب نيست، زمان مجازات نيز بهموقع فرامىرسد. «١»
* آيه بعد بهمنزله تأكيد و استدلالى است بر آنچه در ذيل آيه قبل گفته شد كه هر حكم و فرمانى زمان معيّنى دارد كه گفتهاند: «إنَّ الامورَ مَرهونَةٌ بِأوقاتِها» و اگر