تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦
* «و هنگامى كه متاع خود را گشودند، ديدند سرمايهشان به آنان بازگردانده شده» و آنچه را بهعنوان بهاى غلّه به عزيز مصر پرداخته بودند در درون بارهاست (وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ).
آنها كه اين موضوع را سندى قاطع بر صدق گفتار خود يافته بودند نزد پدر آمدند و «گفتند: اى پدر، ما ديگر چه مىخواهيم؟ اين سرمايه ماست كه به ما بازپس گردانده شده است» (قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِى هذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا). «١»
آيا بزرگوارى از اين بيشتر مىشود كه زمامدار يك كشور بيگانه در چنين قحطى و خشكسالى، هم موادّ غذايى به ما بدهد و هم بهاى آن را به ما بازگرداند آنهم به صورتى كه خودمان نفهميم و شرمنده نشويم. از اين برتر چه تصوّر مىشود؟ اى پدر، ديگر جاى درنگ نيست. پس چه بهتر كه برادرمان را با ما بفرستى، «و ما براى خانواده خويش موادّ غذايى مىآوريم» (وَ نَمِيرُ أَهْلَنَا). «٢»
«و برادرمان را حفظ خواهيم كرد» (وَ نَحْفَظُ أَخَانَا).
«و يك بار شتر زيادتر دريافت خواهيم داشت» (وَ نَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ).
«اين پيمانه (بار) كوچكى است» (ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ). «٣»
و اينكار براى عزيز مصر كه مردى بزرگوار و سخاوتمند است كار سادهاى است