تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٨
است. آيا اين صفات را مىتوانيد در مورد بتها بهكار بريد، يا به عكس اگر بخواهيم از آنها نام ببريم بايد بگوييم بتهايى از سنگ و چوب و بىحركت، فاقد عقل و شعور، نيازمند به عبادتكنندگان خود و خلاصه فاقد همه چيز. اين دو را چگونه مىتوان همسان قرار داد؟ آيا شرمآور نيست؟
و يا اينكه منظور آن است كه كارهاى آنها را برشمريد، آيا تاكنون زيانى به كسى رسانيدهاند يا منفعتى؟ مشكلى را گشودهاند؟ يا گرهى در كار كسى زدهاند؟
با اين حال كدام عقل اجازه مىدهد كه آنها را در رديف خدايى قرار دهند كه همه بركات و نعمتها و سود و زيانها و پاداش و كيفرها از اوست؟
البتّه هيچ مانعى ندارد كه همه اين معانى در جمله «سَمّوهُم» (آنها را نام ببريد) جمع باشد.
دوم اينكه چگونه چنين شريكى وجود دارد در حالى كه خداوند كه به پندار شما شريك آنهاست از وجودشان هيچ اطّلاعى ندارد، با اينكه علمش همه جهان را در برگرفته؟ «آيا چيزى را به او خبر مىدهيد كه از وجود آن در روى زمين بىخبر است» (أَمْ تُنَبُونَهُ بِمَا لَايَعْلَمُ فِىالْأَرْضِ).
اين تعبير در حقيقت بهترين راه براى كوبيدن سخن واهى طرف است و به اين مىمانَد كه شخصى به شما مىگويد ديشب فلانكس در خانه تو ميهمان بوده است و شما در پاسخ مىگوييد تو از ميهمانى خبر مىدهى كه من از آن بىاطّلاعم. يعنى آيا ممكن است كسى ميهمان من باشد و من بىخبر و تو از آن آگاه باشى؟
سوم اينكه «يا سخنان ظاهرى (و توخالى كه درآن هيچ مفهوم صحيحى نهفته نيست) مىگوييد؟» (أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَالْقَوْلِ).
شما در دل، ايمان به چنين چيزى نداريد؛ به همين دليل هنگامى كه در