تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧
در اين آيات بار ديگر به بحث درباره توحيد و شرك بازمىگردد و مردم را با اين دليل روشن مخاطب مىسازد كه: «آيا كسى كه بالاى سر همه ايستاده (و حافظ همه چيز در پهنه جهان هستى است و همه را زير پوشش تدبير خود قرار داده) و اعمال همه را مىبيند» همچون كسى است كه هيچ يك از اين صفات را ندارد (أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ). «١»
در حقيقت، جمله فوق به وضوح مىگويد: احاطه او چنان است كه گويى خداوند بالاى سر همه ايستاده و آنچه را كه انجام مىدهند مىبيند، مىداند، حساب مىكشد، پاداش و كيفر مىدهد و تدبير و تصرّف مىكند. بنابراين، كلمه «قائم» معنى وسيعى دارد كه همه اين امور را شامل مىشود؛ گرچه گروهى از مفسّران هر يك آن را در يك بُعد خلاصه كردهاند.
آنگاه بهعنوان تكميل بحث گذشته و مقدّمهاى براى بحث آينده مىفرمايد: «و آنان براى خدا همتايانى قرار دادند» (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ).
سپس از چند راه به آنها پاسخ مىدهد:
نخست اينكه: «بگو: آنان را نام ببريد» (قُلْ سَمُّوهُمْ).
منظور از نام بردن، يا اين است كه آنها حتّى بىارزشتر از آن هستند كه نام و نشانى داشته باشند، يعنى چگونه يك عدّه موجودات بىنام و نشان و بىارزش را در رديف پروردگار قادر متعال قرار مىدهيد؟
يا اينكه منظور اين است كه صفات آنها را بيان كنيد ببينيم آيا شايسته عبوديّت هستند؟
درباره «اللَّه» مىگوييم: او خالق، رازق، حياتبخش، عالم و قادر و بزرگ