تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦
اسلام صلى الله عليه و آله مىرود و يكى از ايرادهاى منكران لجوج را بيان كرده مىگويد:
«كسانى كه كافر شدند مىگويند: چرا آيه (و معجزه) اى از پروردگارش بر او نازل نشده است؟» (وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ).
«يَقولُ» فعل مضارع است و دلالت مىكند بر اينكه چنين ايرادى را بارها تكرار كردهاند. و با اينكه كراراً معجزاتى از پيامبر ديده بودند (و وظيفه هر پيامبرى اين است كه دلايلى بر حقّانيّت خود از معجزات ارائه دهد) باز هم بهانه مىگرفتند و معجزات گذشته را ناديده گرفته و تقاضاى معجزه جديد مورد نظر خودشان را داشتند.
به تعبيرى ديگر، آنها و همه منكران لجوج پيوسته به دنبال «معجزات اقتراحى» مىروند. آنها انتظار دارند كه پيامبر به صورت كسى كه كارهاى خارقالعاده انجام مىدهد در گوشهاى بنشيند و آنها يكيك از در وارد شوند و هر معجزهاى كه ميل دارند پيشنهاد كنند، او هم بلافاصله به آنها ارائه دهد، با اين حال اگر مايل نبودند، ايمان نياورند.
در حالى كه مىدانيم وظيفه پيامبران در درجه اوّل، تبليغ و تعليم و هشدار و انذار است و خارق عادات امورى استثنايى هستند كه به مقدار ضرورت، آن هم به فرمان خدا- نه به خواست پيامبر- انجام مىشود.
ولى كراراً در آيات قرآن مىخوانيم كه گروههايى از معاندان بىآنكه اعتنايى به اين واقعيّت داشته باشند، پيوسته مزاحم پيامبران مىشدند و چنين درخواستهايى را داشتند.
قرآن در پاسخ آنها مىگويد: اى پيامبر، «بگو: خداوند هر كس را كه بخواهد، گمراه مىسازد و هر كس را كه بازگردد، به سوى خودش هدايت مىكند» (قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِى إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ).