تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩
بسيار علاقهمند است معلوم مىشود او فرزند فوقالعادهاى است. من مايل هستم در سفر آينده حتماً او را ببينم.
به علاوه مردم در اينجا سوءِ ظنهايى نسبت به شما دارند، زيرا از يك كشور بيگانهايد، براى رفع سوءِ ظن هم كه باشد، در سفر آينده برادر كوچكتان را بهعنوان نشانه همراه خود بياوريد.
قرآن مىفرمايد: «و هنگامى كه (يوسف) بارهاى آنان را آماده ساخت، گفت:
آن برادرى را كه از پدر داريد نزد من آوريد» (وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِى بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ).
سپس اضافه كرد: «آيا نمىبينيد من حقّ پيمانه را ادا مىكنم، و من بهترين ميزبانان هستم؟» (أَلَا تَرَوْنَ أَنِّى أُوفِى الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ).*
آنگاه به دنبال اين تشويق و اظهار محبّت، آنها را با اين سخن تهديد كرد: «و اگر او را نزد من نياوريد، نه كيل (و پيمانهاى از غلّه) نزد من خواهيد داشت و نه (اصلًا) به من نزديك شويد» (فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِى بِهِ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِندِى وَ لَاتَقْرَبُونِ).
يوسف عليه السلام كه مىخواست به هر ترتيبى شده بنيامين را نزد خود آورَد، گاه به اظهار محبّت و گاه تهديد متوسّل مىشد. در ضمن از اين تعبيرات روشن مىشود كه خريد و فروش غلّات در مصر از طريق وزن نبود بلكه با پيمانه بود و ديگر اينكه يوسف عليه السلام از برادران خود و ساير ميهمانان به عالىترين صورت پذيرايى مىكرد و به تمام معنى مهماننواز بود.