تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥
ولى از آنجا كه «خالقيّت» از «ربوبيّت» (تدبير و اداره عالم هستى) جدا نيست، مىتوان مشركان را به اين سخن ملزوم ساخت و گفت: شما كه خالقيّت را مخصوص خدا مىدانيد بايد ربوبيّت را هم مخصوص او بدانيد و به دنبال آن عبادت هم مخصوص اوست.
٣. هم چشم بينا و هم نور آفتاب لازم است
ذكر دو مثال «نابينا و بينا» و «ظلمات و نور»، گويا اشاره به اين حقيقت است كه براى مشاهده يك واقعيّت عينى دو چيز لازم است: چشم بينا و اشعه نور كه با نفى هر يك از اين دو، مشاهده صورت نمىگيرد. اكنون بايد انديشيد چگونه است حال كسانى كه از هر دو محرومند، هم از بينايى و هم از نور، كه مشركان مصداق واقعى آنند؛ هم چشم عقلشان كور است و هم محيط زندگيشان را ظلمت كفر و بتپرستى فراگرفته، و به همين دليل در بيراههها و پرتگاهها سرگردانند. بر عكس مؤمنان كه با ديده حقبين، برنامه روشن و استمداد از نور وحى و تعليمات انبيا مسير زندگى خود را بهروشنى پيدا كردهاند.
٤. آيا خالقيّت خدا نسبت به همه چيز دليل بر جبر است؟
جمعى از طرفداران مكتب جبر به جمله اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَىْءٍ در آيه مورد بحث براى اثبات مقصود خود استدلال كرده و گفتهاند: جمله كُلِّ شَىْءٍ آنچنان وسيع است كه اعمال بندگان را نيز شامل مىشود، پس آفريننده كارهاى ما نيز خداست، يعنى ما از خود اختيار نداريم.
اين سخن را از دو راه مىتوان پاسخ داد: نخست اينكه جملههاى ديگر اين