تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٢
اين بحث را تعقيب مىكند. نخست روى سخن را به پيامبر كرده مىگويد: «بگو:
چه كسى پروردگار آسمانها و زمين است؟» (قُلْ مَنْ رَبُّ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ).
سپس بىآنكه پيامبر در انتظار پاسخ آنها بنشيند دستور مىدهد خود پاسخ اين پرسش را بده و «بگو: اللَّه» (قُلِ اللَّهُ).
آنگاه آنها را با اين جمله مورد ملامت قرار مىدهد: «بگو: آيا اوليا (و خدايانى) غير از او براى خود برگزيدهايد كه (حتّى) مالك سود و زيان خود نيستند» تا چه رسد به شما؟ (قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لَايَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لَاضَرًّا).
در حقيقت نخست از طريق ربوبيّت خدا و اينكه او مالك و مدبّر عالم است و هر خير و نيكى از ناحيه اوست و توانايى بر دفع هر شرّ و بدى دارد بحث مىكند، يعنى هنگامى كه شما قبول داريد خالق و پروردگار اوست، بنابراين هر چه مىخواهيد بايد از او بخواهيد نه از بتها كه قادر بر حلّ هيچ مشكلى درباره شما نيستند.
و ديگر بار مطلب را از اين فراتر مىبرد مىفرمايد: آنها حتّى مالك و سود و زيان خود نيستند چه رسد به شما. با اين حال چه گرهى را مىتوانند براى شما بگشايند كه به سراغ پرستش آنها مىرويد؟ آنها در كار خودشان بيچاره هستند با اين حال چه انتظارى از آنها داريد؟
سپس با ذكر دو مثال روشن وضع افراد موحّد و مشرك را مشخّص كرده مىفرمايد: «بگو: آيا نابينا و بينا يكسانند؟» (قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ).
همانگونه كه نابينا با بينا يكسان نيست، كافر و مؤمن نيز يكسان نيستند، و بتان را نمىتوان در كنار «اللَّه» قرار داد.