تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٤
آفرينش و عظمت خالق مىكند.
اين همان چيزى است كه ما نام آن را زبان حال مىگذاريم. يك كتاب پرمحتوا، يك قصيده غرّا، يك تابلو زيبا و دلانگيز، يك ساختمان محكم و منظّم و حسابشده، با زبان حال خود از دانش و مهارت و ذوق نويسنده و گوينده و نقّاش و معمار سخن مىگويد، آنها را مدح مىكند و مىستايد.
ذرّات اين عالم هستى كه همه اسرارآميزند و نظام بسيار دقيق و حسابشدهاى دارند، همگى از پاكى خداوند و منزّه بودن او از هر گونه عيب و نقص سخن مىگويند (آيا «تسبيح» چيزى جز تنزيه و پاك دانستن است؟) و همگى از قدرت و علم و حكمت او خبر مىدهند (آيا «حمد» چيزى جز بيان صفات كمال است؟)
اين احتمال را نيز جمعى از فلاسفه دادهاند كه تمام ذرّات اين جهان هر يك براى خود نوعى از عقل و شعور دارند و از روى همين عقل و شعور، تسبيح و تقديس خدا مىكنند، نهتنها با زبان حال و حكايت كردن وجودشان از وجود خدا، بلكه با زبان قال نيز او را مىستايند.
نهتنها صداى رعد يا ساير اجزاى جهان مادّه تسبيح او مىگويند، كه «همه فرشتگان (نيز) از ترس او» به تسبيح مشغولند (وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ). «١»
آنها از اين مىترسند كه در انجام دادن فرمان پروردگار و مسؤوليّتهايى كه در نظام هستى بر عهدهشان نهاده شده است كوتاهى كنند و گرفتار مجازات الهى شوند، و مىدانيم هميشه وظايف و تكاليف، براى آنها كه احساس مسؤوليّت