تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦
گرفت، بلكه اين اراده و خواست ملّتها و تغييرات درونىشان است كه آنها را مستحقّ لطف يا مستوجب عذاب خدا مىسازد.
به تعبيرى ديگر، اين اصل قرآنى كه يكى از مهمترين برنامههاى اجتماعى اسلام را بيان مىكند به ما مىگويد هر گونه تغيير برونى متّكى به تغيير درونى ملّتها و اقوام است و هر گونه پيروزى و شكستى كه به قومى رسيد از همين جا سرچشمه مىگيرد.
بنابراين آنها كه هميشه براى تبرئه خويش به دنبال عوامل برونى مىگردند و همواره قدرتهاى سلطهجو و استعمارگر را عامل بدبختى خود مىشمارند سخت در اشتباهند، زيرا اگر اين قدرتهاى جهنّمى پايگاهى در درون يك جامعه نداشته باشند كارى از آنان ساخته نيست. مهم آن است كه پايگاه سلطهجويان و استعمارگران و جبّاران را در درون جامعه خود درهم بكوبيم تا آنها هيچ راهى براى نفوذ نداشته باشند.
آنها بهمنزله شيطانند و مىدانيم شيطان به گفته قرآن بر كسانى كه عِبادُ اللَّهِ المُخلَصين هستند راه ندارد؛ او تنها بر كسانى چيره مىشود كه پايگاهى در درون وجود خود براى شيطان ساختهاند.
اين اصل قرآنى مىگويد كه براى پايان دادن به بدبختىها و ناكامىها بايد دست به انقلابى از درون بزنيم؛ يك انقلاب فكرى و فرهنگى، يك انقلاب ايمانى و اخلاقى. و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختىها بايد به جستوجوى نقطههاى ضعف خويشتن بپردازيم و آنها را با آب توبه و بازگشت بهسوى حق، از دامان روح و جان خود بشوييم؛ تولّدى تازه پيدا كنيم و نور و حركتى جديد، تا در پرتو آن بتوانيم ناكامىها و شكستها را به پيروزى مبدّل سازيم، نه اينكه اين