تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٨
تنها خون انسان نيست كه تركيبى اين چنين دقيق دارد، اين دقّت و محاسبه در سراسر عالم هستى موجود است.
ضمناً با توجّه به اين نكته روشن مىشود كه آنچه را گاهى ما بىنظمىها و نابسامانىهاى عالم هستى مىپنداريم، در واقع مربوط به نارسايى علم ماست و يك موحّد و خداپرست راستين هيچگاه نمىتواند چنين تصوّرى درباره عالم داشته باشد و پيشرفت تدريجى علوم، گواه اين واقعيّت است.
و نيز اين درس را مىتوانيم بياموزيم كه جامعه انسانى كه جزئى از مجموعه نظام هستى است اگر بخواهد سالم زندگى كند، بايد اين اصل (وَ كُلُّ شَىْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ) بر سراسر آن حكومت داشته باشد، از هر گونه افراط و تفريط و كارهايى كه حساب و كتاب در آن نيست بپرهيزد و در تمام نهادهاى اجتماعى حساب و كتاب را حاكم سازد.
٣. براى خداوند غيب و شهود يكسان است
در آيات مورد بحث بر اين موضوع تكيه شده كه غيب و شهود در پيشگاه خدا روشن است. اساساً غيب و شهود دو مفهوم نسبى است كه در مورد موجودى كه علم و هستىاش محدود است به كار مىرود. فىالمثل ما حواسّى داريم. آنچه در شعاع ديد و شنوايى و ساير حواسّ ما قرار دارد براى ما «شهود» است و آنچه از حوزه ديد و شنيد ما بيرون است نسبت به ما «غيب» محسوب مىشود.
و اگر فرضاً قدرت ديد ما نامحدود بود و به داخل و باطن اشيا و ذرّات عالم نفوذ مىكرد، همه چيز براى ما «شهود» بود.